اس ام اس و پیامک های شهادت امام موسی کاظم (ع) 24 اردیبهشت 1394

کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز

تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز

کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون

زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز

،،،،،،،، 

ای بنای حرم عدل و امان را بانی

وی ز رخسار تو آفاقْ همه نورانی

که گمان داشت که با آن همه تشریف و جلال

یوسف فاطمه یک عمر شود زندانی؟

شهادت امام موسی کاظم (ع) تسلیت باد

××××××××

امام کاظم (ع):

هر که خشم خود را از مردم باز دارد،

خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد

××××××× 

سخنی گهربار از هفتمین امام همام و نهمین معصوم مظلوم:

کم گویى، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى

که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.

شهادتش تسلیت و تعزیت

××××××× 

امشب شب عزای امام عالمین است

دل را هوای قبر غریب کاظمین است

باب الحوائج امشب حاجت روا گردیده

مهدی به یاد جدش، صاحب عزا گردیده

آجرک الله یا بقیه الله

×××××××  

از جهان رفته با قلب خسته / نزد زهرای پهلو شکسته

راحت از جور و زنجیر کین شد / خاک غم بر سر مسلمین شد

×××××××× 

چهار چوب نگاهت به چهار دیواری / اگر چه روز نداری، همیشه بیداری

مکیده است توان تو را لب زنجیر / برای دادن جان، جان من توان داری؟

شهادت امام موسی کاظم (ع) تسلیت باد

××××××××

امام کاظم (ع):

بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.

شهادت مظلومانه ی هفتمین مولای غریب شیعیان تسلیت باد

×××××××× 

آن زمانی که دل مهیا شد
دفتر غم مقابلم وا شد
تا کِه آنرا ورق زدم دیـدم
نهمین صفحه نام موسی شد
حضرت کاظِم “از عنایت خویش
نظری کرد و سیـنه غوغا شد

××××××××× 

ترسی از فقر ندارند گدایان کریم
دست خالی نروند از در احسان کریم
حاجت خواسته را چنـد برابر داده است،
طیب الله بِه این لطف دو چندان کریم
کاظِمینی” نشدیم و دلمان هم پر بود
بار بستیم به سوی شاه خراسان کریم

×××××××××

موسی شدی کِه معجزه ای دست وپا کنی
راهی برای رد شدن قوم، وا کنی
زنجیر های زیر گلویـت مزاحم اند
فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

×××××××× 

آه هر چند غل جامعه بر پیکر داشت
بَر تنش باغ گل لاله و نیلوفر داشت
مثل گودال دچار کمی جا شده بود
فرقش این بود فقط سایه ی بالا سر داشت

××××××××

 

دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت
از بالِ من شکسته ترین آفرید و رفت
خون گلوی زیر فشارم که تازه بود
با یک اشاره روی لباسم چکـید و رفت

××××××××

 

ای شام تیره با مه انور چه می کنی؟
با اختران منظره گستر چه می کنی؟
گستَرده ای تو پرده ای از ابر بر زمین
با آفتاب صبح منور، چه مـی کنی؟
شهادت امام موسی کاظم (ع) را به شما تسلیت عرض میکنیم

×××××××× 

مثل یک تکه عبا روی زمین است تنش
آن قدر حال ندارد که نیفتد بدنش
جا به جا گَر نشود سلسه بد می چسبد
آن چنانی که مـحال است دگر وا شدنش
شهادت جانسوز امام موسی کاظم (ع) تسلیت

×××××××× 

این مرد الهی مگر اولاد ندارد
بردند چرا مثل غریبان بدنش را
این مرد نگهبانِ که حیا هیچ ندارد،
بد نیست بگـیرد جلوی آن دهنش را
شهادت غریبانه “امام موسی کاظم (ع)” تسلیت باد

×××××××× 

فرمانروای عالمین موسی بن جعفر
خورشید شهر کاظین موسی بن جعفر
به درد غـریبی تو هستی معالج
نوای دل من یا باب الحوائج
یا باب الحَوائج یا موسی بن جعفر

×××××××× 

تقاص بگیر اَز دشمن ظالم تقاصم
خدا از دست هارون کن خلاصم
آزار مرغِ قفسـی راحتی‌اش بیشتر از من
چون کس دگر آزار نمی‌داد تنش را،
شهادت امام موسی کاظم (ع

××××××××

 ای حجت داور موسی بن جعفر آه موسی بن جعفر
گل یاس پرپر  موسی بن جعفر آه موسی بن جعفر
اَشکـم گره خورد با سوز و آهت،
زندان بغداد شد قتلگاهت
باب الحوائج “موسی بن جعفر

×××××××× 

آهستهِ گـذارید روی تخته تنش را
تا میخ اذّیّت نکند پیرهنش را
اصلاً بگذارید رویِ خاک بماند
زشت است بیارند غلامان بدنش را

×××××××× 

می خواستند داغ تو را شعله ور کنند
وقتی که سوختی همه را با خبر کنند
می خواستند دفـن شوی زیر خاکها
تا زنده زنده اَز سر خاکت گذر کنند
می خواستند شام غریبان بپا کنند

×××××××××

خدایا به حق باب الحوائج

حضرت موسی بن جعفر(ع)

الهم عجل لولیک الفرج

/ 2 نظر / 8 بازدید
عسل

می خواستند داغ تورا شلعه ور کنند وقتی که سوختی همه را باخبر کنند می خواستند دفن شوی زیر خاکها تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند می خواستند شام غریبان بپا کنند تا بچه های فاطمه را در به در کنند از ناسزا بگو که چه اورده بر سرت می خواستند باز تو را خونجگر کنند زنجیر دیت شما بسته باشد و مثل مدینه فاطمه ات را سپر کنند قوم یهود را به مصافت کشیده اند تا تازیانه ها به مراتب اثر کنند حالا بیا بگو که ملایک یکی یکی فکری برای این تن بی بال وپر کنند این اشک ها مسافر یک جسم بی سرند وقتش رسیده است به انجا سفر کنند

عسل

مثل یک تکه عبا روی زمین است تنش ان قدر حال ندارد که نیفتد بدنش جا به جا گر نشود سلسه بد می چسبد ان چنانی که محال است دگر وا شدنش نفسش وقت مناجات چه اعجازی داشت زن بدکاره به یک باره عوض شد سخنش اه مانند گلیمی چقدر پا خورده بی سبب نیست اگر پاره شده پیرهنش از کلیم اللهی حضرت ما کم نشود گرچه هر دفعه بیاید بزند بر دهنش به رگ غیرت این مرد فقط دست مزن بعد از ان هر چه که خواهی بزنی اش ,بزنش بستنش نیز برایش به خدا فایده داشت مدد سلسله ها بود نمی ریختنش با چنین وضع کفن کردن او پس سخت است آه آه از پسرش آه به وقت کفنش